
می خواهم از نو شروع کنم از تو نوشتن را از تو گفتن را در هوای انتظار قدم زدن را باید دلــــم را برای آمدنت مهیا کنم هوای دل من بی تو پس است گوشه چشمی از نگاهت که باشد هوای دل من هم می شود هوای حضورت دلــــم را دریاب مهربان مولا ! با اتکا به نگاه کریمانه ات بسمــــــــ الله ...
ادامه مطلب
امشب شب ِ شام غریبان ... شام غریبانِ عمه و کودکانی که با هر تازیانه گاه در فراق پدر می گریند و گاه در فراق عمو و عموزاده ها گاه در فراق برادر ، با پاهای در خار خلیده به دور خیمه های آتش گرفته فریاد می زنند عمه معجرم سوخت مویم ... دامنم ... عمه که از روزنه خیمه ها تکه تکه شدن و جان دادن تمام عزیزانش را لحظه به لحظه دیده بود صبوری می کند اما از عمق صبر بر این مظلومیت صدای آمدن کسی عمه را تاب و توان داد خدا ظهور یوسف زهرا را نزدیک کند تا مرهمی بر این زخم های کهنه ی چندین ساله باشد ...
ادامه مطلب